رانندگی نامه

 

یا شفیق

خدا نکنه یه خانم رانندگی کنه، بیچارش میکنن بعضی از این آقایون، حالا خدا نکنه این خانم رانندگیش  هم خوب نباشه، دیگه عملا باید بره بمیره، و طفلکی خانم راننده ای که زیاد هم بد نیست رانندگیش اما سپر جلوی ماشینش یک ذره سپر عقب یک تاکسی رو اون هم درحال پارک و سرعت زیر ِ 10 کیلومتر نوازش کرده، حالا اضافه کنین به همه ی اینها این رو که  اون راننده بی انصاف هم باشه علاوه بر آقا بودنش، و همینطور بی ادب، خدا پیش نیاره برا هیچ زن و مرد ِ مسلمون و عیر مسلمونیگریه.

 

دقت کردین موقع دست ِ گل به آب دادن خانمها تو رانندگی هر کله ای از هر طرف ناگهان سرازیر میشه به سمت اون بنده خدا تا با نچ نچ کردن و یا انگشت نشون دادن یه جورایی همراهی شون رو با جماعت هوچی گر ِ حاضر سر صحنه ابراز کرده باشن؟! دیدین که  مهارتهای خانمها در رانندگی رو معمولا کسی نمیبینه یا شاید هم نمیخواد ببینه (از همسر و پدر و برادر گرفته تا بقیه)، و اگر هم ببینن میذارن بر دوش ِ شانس و اتفاق و از این حرفها، روزی از روزها  موقع از پارک دراومدن دیدم سمت ِ چپم، کمی جلوتر با فاصله ی کم یک ماشین پارکه و رانندش خوابه، قاعدتا باید با بوق بیدارشون می کردم اما  چون میونه ی زیاد خوبی با بوق ندارم صبر نمودم تا شاید فرجی بشه و بعدش که نشد یواش یواش سعی در بیرون اومدن البته به طور آزمون و خطا نمودم، وقتی داشتم به طور موفقیت آمیزی میومدم بیرون روبرو رو نگاه کردم، برخلاف همیشه هیچ عابری در حال عبور نبود، با خودم گفتم شانس ندارم که، حالا یکی هم نیست ببینه منو تا از این به بعد  کمتر پشت سر خانوما صفحه گذاشته شه، کامل که بیرون اومدم  از پشت سر یه آقایی داشت میومد به سمت شیشه و صدا می زد "دخترم"، کلی ترسیدم که نکنه مالیدم به ماشین یا یه اتفاقی افتاده که دیدم یه پیرمرد مهربون با لحن پدرانه ای بهم نزدیک شد و میگه "آفرین دخترم، ماشاالله، از این یه ذره جا درآوردی ماشین رو" و من هم هیچی نداشتم که بگم و با بهت و البته بعدش خجالت نگاش کردم و به ممنونی بسنده کردم و به راهم ادامه دادم، نگو اون بنده خدا در تمام اون مدت از پشت نظاره گرم بودهنیشخند.

 

از تاریخ صدور گواهینامه ام ده سال گذشت، جالب اینکه من بعد از ده سال امسال شهریور اولین بارم بود که برای تعویضش اقدام کردم و همسرم چون دیرتر از من گواهینامش رو گرفت و پنج ساله بود مدت اعتبارش دو سه سال پیش دومیش رو هم گرفته...اما چه فایده! با اینکه زودتر از اون نشستم پشت رول هنوز بهم اطمینان لازم رو نداره، خودش که میگه داره اما وقتی میبینم با این توجیه که "خودم بشینم تا  زودتر برسیم" از نشستن در صندلی شاگرد راننده خودداری میکنه خب من که احمق نیستم، میفهمم منظورش روچشمک (البته گویا بیشتر آقایون اینطورین که تا مجبور نشن دوست ندارن بشینن کنار ِ دست ِ خانمشون ).

 

پی نوشت:گواهینامه ام برای ده ساله ی دوم صادر شد و 24 شهریور به دستم رسید.

/ 8 نظر / 22 بازدید
http://aht20.blogfa.com/

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

چت روم

جالب بود به منم سر بزن www.hadci.com

ساناز

سلام.این پستت رو دوست دارم چون این اتفاق تازه برام افتاده هرچند خدایی همسر من از اول مشوقم بوده و همه جا ازم تعریف میکنه اما خودم ترجیح میدم دیگه با بچه کوچیک رانندگی نکنم.اما واقعا یه وقتایی جالبه این اقایون وقتی میبینن یه خانومی پشت فرمونه بیشتر میان جلو ماشین و لایی میکشن.چرا؟ من سال 86 گواهینامه گرفتم و سال 91 هم تمدیدش کردم[نیشخند] در مورد نشستن اقایون به عنوان کمک شاگرد راننده باید بگم من هروقت با حمیدم ترجیح میدم رانندگی نکنم از بس میگه حواستو جمع کن.اینور نگاه ، اونور نگاه بیشتر کلافه میکنه.وقتی هم میگم حواسم هست میگه دست خودم نیست میگم شاید از نگاهت دور بمونه[نیشخند]

دانلود موزيک

با آرزوي بهترينها براي شما به منم سر بزنيد دانلود هر چي که فکر کني www.mosaken.com

محبوبه

شوهر من اصلا اينجوري نيست.رانندگيم هم گل و سنبله اگه راستشو بخواي،ولي شوهر در همه زمينه ها بر خلاف من خيلي خونسرده! نميدونم اين رفتارهاي آقايون از چي نشات ميگيره واقعا كه اينقدر حساسن به كاراي خانوما؟

منم ليلى

هه خوب گفتى البته من خودمم خانومايى که ديدم زياد ماهر نبودن حالا منتظرم ماشينمون بياد تا ببينم همسر من چه واکنشى نشون مى ده!

رزماری

الحمدلله همسر من وسطه .یعنی آنچنان گیر نمی ده .تا قبل ازین هم هربار تهران شمال می رفتیم نیمی از راه رو من می شستم . اما الآن ترجیح میدم پشت فرمون نشینم . ولی خودمونیم من خیلی از آقایون رو هم دیدم که یه دور ساده رو هم وسط خیابون گیر کردن .من زیاد خودمودرگیر رانندگی خانم و آقا نمی کنم .چون به قابلیت های بالای خانم ها ایمان دارم

محبوبه

گل و سنبل طنز بودا…منظورم يه چيزي توي مايه هاي شوت و از اين حرفا بود[خجالت]